نظر علي الطالقاني

444

كاشف الأسرار ( فارسى )

گندم بوده و ديگران گفته‌اند كه انگور بوده و گروه ديگر گفته‌اند كه عنّاب بوده است . و آن درختى بود كه هر كس به اذن خدا از آن مىخورد علم اوّلين و آخرين بدون اينكه از كسى فراگيرد به او الهام مىگرديد و كسى كه بدون اذن الهى از آن بخورد از دست يافتن به منظورش نااميد شده و پروردگارش را نافرمانى نموده است . ( 120 ) . رمز . چون براى خداى تعالى دو امر وجود دارد ، امر تكوينى و امر تكليفى ، پس همانگونه براى خلايق نيز اطاعت تكوينى و معصيت تكوينى و همينطور اطاعت تكليفى اختيارى و معصيت مثل آن وجود دارد . توضيح مطلب اين است كه مراد از معصيت دورى از خدا و مراد از اطاعت نزديكى به خداست خواه دورى و نزديكى اختيارى باشد يا اضطرارى . و لذا در حديث عقل به لفظ ادبر ( عقب رو ) و اقبل ( پيش بيا ) تعبير شده است . پس اگر مثلا براى جنين انگشتى اضافه شود يا چيزى كم باشد پس اين عصيان تكوينى است گرچه به قضاء و قدر الهى نيز هست . پس در نتيجه مىگوئيم فطرت روح حضرت آدم ( ع ) ميل به كمال و علم و آرزوى آن است و آن امكان‌پذير نبود ، يعنى رسيدن به كمال ، مگر با عصيان تكوينى و فرود آمدن به بدن و عمل به طاعات به وسيلهء بدن و بيرون آمدن او از بهشت كه جايگاه روح شريف او بود . و به همين خاطر است كه در روايات آمده كه بهشت آدم ( ع ) از بهشتهاى آخرت نبود و الّا از آن بيرون نمىآمد . پس مراد از لفظ آدم در اين گونه اخبار تنها روح شريف آن حضرت مىباشد نظير آنچه گفته مىشود كه اوّلين چيزى كه خداوند آفريد محمّد و آلش ( ص ) بودند و نيز گفته مىشود اوّلين چيزى كه آفريد روح و نور آن حضرت ( ص ) بود . و لفظ انسان نيز هم بر بدن به تنهائى اطلاق مىشود مثل اينكه گفته مىشود انسان اوّلش مردارى است و در بين حامل بوى گند است . و مراد از حسد ، آرزوى فطرى او به كمال است و مراد از بهشت همان است كه ذكر شد و مراد از دنيا بدن شريف آن حضرت است و اين عصيان و پشت كردن و به عقب رفتن ، تكوينى است تا در پى بىآن روى آورده و پيش بيايد و به اين خاطر امام ( ع ) در حديث سابق فرمود : آدم ( ع ) در بهشت نافرمانى و عصيان نمود تا آنچه امر الهى مقدّر نموده بود تمام شود . و نيز اگر فرود آمدن روح آن حضرت در بدنش نبود پس از كجا اين نوع شريف انسانى بدست مىآمد و قوس صعودى پايان مىيافت ؟ و به طور خلاصه ، هر فردى از انسانها نسخه برگزيده و جامع عالم كبير است پس براى او نيز ادبار و اقبالى است همانگونه كه براى عالم كبير وجود دارد . پس مراد از سجده كردن ملائكه ، اطاعت همه قواى اوست و عصيان و تمرّد شيطان از سجود عبارت از مخالفت قوّه توهّم است . سپس بدان كه آنچه ذكر نموديم توجيهى براى توضيح اين احاديث بود و به خودى خود مطلب حقّى است و لكن به اين معنى نيست كه از بهشت و هبوط آدم و سجود ملائكه و عصيان ابليس هيچ مقصود ديگرى جز آنچه ما گفتيم نباشد چون ترديد نيست كه از آدم ، اين شخص شريف با تمام روح و بدنش مقصود است پس بهشت و ابليس و ملائكه همگى بيرون از وجود اويند . در نتيجه مراد از آنها ، همان ظاهر آنهاست . و خلاصه ، بر تو باد بر تطبيق دادن بين دو عالم و دو انسان كوچك و بزرگ در هر مطلبى . و يك چشمى مباش . پس براى تو نيز هبوط و عصيان تكوينى وجود دارد . پس ترديد نيست كه روح در اوّل